وقتی پست قهر رو نوشتم خیلی گریه کردم.تا گوشیمو در حالت دسترس قرار دادم زنگ زدی. یه دنیا دل تنگی تو صدات بود اما من فقط گریه میکردم و تو فقط داشتی میگفتی خانمی به خدا شوخی کردم و قربون صدقه ام می رفتی اما جواب من فقط اشک بود و اشک.
بهم گفتی که دیشب از وقتی اونجوری ناراحت شدی تا ساعت 3 صبح نخوابیدم و فقط شماره تو گرفتم -و با یه بغض عمیق تو صدات گفتی- اما تو هنوز گوشیت خاموش بود. بهم گفتی از ساعت 6 تا 9 صبح هم دوباره شروع کردی به زنگ زدن هر دو دقیقه یک بار.
بهم گفتی: آخه گلی جونم من کی خواستم تو رو اذیت کنم؟ من فقط باهات شوخی کردم آخه چرا ناراحت شدی؟ وقتی با بیرحمی خاص خودم بهت گفتم اما تو قلبمو شکستی تو هم شکستی. بهم گفتی چطور دلت اومد با من قهر کنی و گوشیتو خاموش کنی که نتونم از دلت دربیارم؟ حرفی نداشتم. بهم گفتی همیشه اشتباه کردم و ازت معذرت خواهی کردم اما این بار تو اشتباه کردی.
بهت گفتم: مجید چرا بهم نمیگی ازم خسته شدی؟؟؟ واسه اولین بار سرم داد زدی که: کی همچین حرفی زده؟ ها؟ زود باش بگو!!!!!! گفتم: هیشکی. آروم گفتی: مگه نگفتی یه کسی بهت گفته که مجید خیلی دوستت داره؟ بخدا من همون آدمم. زهرا بخدا دوستت دارم. تو همه زندگی منی. تو تنها عشق منی.
میخوام یه اعتراف کنم مجید. وقتی داشتم باهات حرف میزدم - اونقدر دل تنگنت شده بودم- همه ی صداتو با تمام وجودم می بلعیدم. وقتی جمله ی آخر رو گفتی اگه کنارم بودی می پریدم بغلت و اونقدر می بوسیدمت که از حال برم.
به هر حال همه ی اون قهرو دیشب جبران کردی. دیشب دوباره بهم اجازه دادی تو آغوش مردونه ات بخوابم و سرم رو دستای پرمهرت آروم گرفت و بی قراری و غمهامو با بوسه هات دور کردی.
میگم این قهر و آشتی هم عالمی داره ها. حالا یکی ندونه فکر میکنه من و تو همش باهم قهر میکنیم (اینجوری فکر نکنید باشه؟؟؟؟) قهر مثل نمک می مونه نه باید زیاد باشه و نه نباشه. باید به اندازه ی باشه که زندگی مزه داشته باشه. همیشه آشتی یه شیرینی که دل رو میزنه و همیشه قهر هم تلخه. پس باید یه جوری باشه که هم قهر باشه و هم آشتی البته اگه شیرینی آشتی بیشتر باشه بهتره.
دوست دارم مرد بارانی من.
) 
